[[{"content_id":204506,"content_number":0,"portal_id":45,"lang_id":"fa","content_title":"با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم – روز نھم","content_rtitr":"","content_short_title":"","content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم &ndash; روز نھم یا تسلیم یا جنگ\r\n\r\nدر روز نھم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه&zwnj;ای که ازعبیدالله داشت از &ldquo;نخیله&rdquo; که لشکرگاه و پادگان کوفه بود با شتاب بیرون آمد و پیش از ظھر وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد.\r\n\r\nابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده&zwnj;ای. به خدا قسم! تو&nbsp; عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی.\r\n\r\nشمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود از عبیدالله بن زیاد امان نامه&zwnj; ای برای خواھرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.\r\n\r\nشمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام&zwnj;البنین علیه السلام بود) را طلبید. آنھا بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته&zwnj; ام. آنھا ھمگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟\r\n\r\nدر این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه &zwnj;السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟ حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می&zwnj;گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.\r\n\r\nامام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنھا را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مھلت دھند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاھش نماز بگذاریم. خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.\r\n\r\nحضرت عباس علیه السلام نزد سپاھیان دشمن بازگشت و از آنان مھلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ &ldquo;عمرو بن حجاج&rdquo; گفت: سبحان الله! اگر اھل کفار از تو چنین تقاضایی می&zwnj;کردند سزاوار بود که با آنھا موافقت کنی.\r\n\r\nعاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مھلت می&zwnj; دھیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می&zwnj;سپاریم وگرنه دست از شما برنخواھیم داشت.\r\n","content_html":"<h3>با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم &ndash; روز نھم یا تسلیم یا جنگ<\/h3>\r\n\r\n<p>در روز نھم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه&zwnj;ای که ازعبیدالله داشت از &ldquo;نخیله&rdquo; که لشکرگاه و پادگان کوفه بود با شتاب بیرون آمد و پیش از ظھر وارد کربلا شد و نامه عبیدالله را برای عمر بن سعد قرائت کرد.<\/p>\r\n\r\n<p>ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب کند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده&zwnj;ای. به خدا قسم! تو&nbsp; عبیدالله را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و کار را خراب کردی.<\/p>\r\n\r\n<p>شمر که با قصد جنگ وارد کربلا شده بود از عبیدالله بن زیاد امان نامه&zwnj; ای برای خواھرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه السلام گرفته بود که در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه کرد و ایشان نپذیرفت.<\/p>\r\n\r\n<p>شمر نزدیک خیام امام حسین علیه السلام آمد و عباس، عبدالله، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه السلام که مادرشان ام&zwnj;البنین علیه السلام بود) را طلبید. آنھا بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیدالله برایتان امان گرفته&zwnj; ام. آنھا ھمگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت کند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟<\/p>\r\n\r\n<p>در این روز اعلان جنگ شد که حضرت عباس علیه السلام امام علیه &zwnj;السلام را باخبر کرد. امام حسین علیه السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس که چه قصدی دارند؟ حضرت عباس علیه السلام رفت و خبر آورد که اینان می&zwnj;گویند: یا حکم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.<\/p>\r\n\r\n<p>امام حسین علیه السلام به عباس فرمودند: اگر می توانی آنھا را متقاعد کن که جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مھلت دھند تا ما با خدای خود راز و نیاز کنیم و به درگاھش نماز بگذاریم. خدای متعال می داند که من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.<\/p>\r\n\r\n<p>حضرت عباس علیه السلام نزد سپاھیان دشمن بازگشت و از آنان مھلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشکریان خود پرسید که چه باید کرد؟ &ldquo;عمرو بن حجاج&rdquo; گفت: سبحان الله! اگر اھل کفار از تو چنین تقاضایی می&zwnj;کردند سزاوار بود که با آنھا موافقت کنی.<\/p>\r\n\r\n<p>عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مھلت می&zwnj; دھیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیدالله می&zwnj;سپاریم وگرنه دست از شما برنخواھیم داشت.<\/p>\r\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2021-08-11 18:31:37","content_date_event":"2021-08-11 18:31:37","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2021-08-11 18:32:19","content_date_register":"2021-08-11 18:32:19","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":75,"eid":0,"attach_title":"با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم – روز نھم 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800_150_22.webp","300":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800_300_45.webp","400":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800_400_60.webp","600":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800_600_90.webp","900":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800_900_134.webp","1200":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800_1200_179.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1076194800,"files":{"original":{"url":".\/file\/45\/attach\/202108\/609491_1076194800.jpg","width":3160,"height":472,"size":0}}}]}]]