[[{"content_id":204503,"content_number":0,"portal_id":45,"lang_id":"fa","content_title":"با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم – روز ششم","content_rtitr":"","content_short_title":"","content_summary":"","content_summary_fill":0,"content_body":"با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم &ndash; روز ششم تجھیز نیروی نظامی از طرف عبیدالله بن زیاد\r\n\r\nدر این روز عبیدالله بن زیاد نامه&zwnj; ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجھیز کرده&zwnj; ام. توجه داشته باش که ھر روز و ھر شب گزارش کار تو را برای من می&zwnj;فرستند.\r\n\r\nدر روز ششم &rdquo;حبیب بن مظاھر اسدی&ldquo; به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه &zwnj;ای از بنی اسد سکونت دارند که&zwnj; اگر اجازه دھی من به نزد آنھا بروم و آنھا را به سوی شما دعوت نمایم.\r\n\r\nامام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاھر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنھا رفت و به آنان گفت: بھترین ارمغان را برایتان آورده&zwnj; ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می&zwnj;کنم، او یارانی دارد که ھر یک از آنھا بھتر از ھزار مرد جنگی است و ھرگز او را تنھا نخواھند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواھند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من ھستید، شما را به این راه خیر دعوت می&zwnj;نمایم. &hellip;\r\n\r\nدر این ھنگام مردی از بنی&zwnj;اسد که او را &ldquo;عبدالله بن بشیر&rdquo; می &zwnj;نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی ھستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:&nbsp;قد علم القوم اذ توالکو و اجمم المرسان تثاقلوا انی شجاع بطل مقاتل کاننی لیث عرین باسل.\r\n\r\n&ldquo;حقیقتا این گروه آگاھند در ھنگامی که آماده پیکار شوند و ھنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بھراسند، که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا ھمانند شیر بیشه &zwnj;ام&rdquo;. سپس مردان قبیله که تعدادشان به ٩٠ نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند.\r\n\r\nدر این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام &rdquo; ْ ازرق&rdquo; را با ۴٠٠ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند.\r\n\r\nھنگامی که یاران بنی&zwnj;اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان عبیدالله وحبیب بن مظاھر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه السلام فرمودند:&nbsp; َلاحْو ل و لاقوة الا بعلی العظیم.\r\n","content_html":"<h3>با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم &ndash; روز ششم تجھیز نیروی نظامی از طرف عبیدالله بن زیاد<\/h3>\r\n\r\n<p>در این روز عبیدالله بن زیاد نامه&zwnj; ای برای عمر بن سعد فرستاد که: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجھیز کرده&zwnj; ام. توجه داشته باش که ھر روز و ھر شب گزارش کار تو را برای من می&zwnj;فرستند.<\/p>\r\n\r\n<p>در روز ششم &rdquo;حبیب بن مظاھر اسدی&ldquo; به امام حسین علیه السلام عرض کرد: یابن رسول الله! در این نزدیکی طائفه &zwnj;ای از بنی اسد سکونت دارند که&zwnj; اگر اجازه دھی من به نزد آنھا بروم و آنھا را به سوی شما دعوت نمایم.<\/p>\r\n\r\n<p>امام علیه السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاھر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنھا رفت و به آنان گفت: بھترین ارمغان را برایتان آورده&zwnj; ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت می&zwnj;کنم، او یارانی دارد که ھر یک از آنھا بھتر از ھزار مرد جنگی است و ھرگز او را تنھا نخواھند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواھند نمود. عمر بن سعد او را با لشکری انبوه محاصره کرده است، چون شما قوم و عشیره من ھستید، شما را به این راه خیر دعوت می&zwnj;نمایم. &hellip;<\/p>\r\n\r\n<p>در این ھنگام مردی از بنی&zwnj;اسد که او را &ldquo;عبدالله بن بشیر&rdquo; می &zwnj;نامیدند برخاست و گفت: من اولین کسی ھستم که این دعوت را اجابت می کنم و سپس رجزی حماسی خواند:&nbsp;قد علم القوم اذ توالکو و اجمم المرسان تثاقلوا انی شجاع بطل مقاتل کاننی لیث عرین باسل.<\/p>\r\n\r\n<p>&ldquo;حقیقتا این گروه آگاھند در ھنگامی که آماده پیکار شوند و ھنگامی که سواران از سنگینی و شدت امر بھراسند، که من [رزمنده ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا ھمانند شیر بیشه &zwnj;ام&rdquo;. سپس مردان قبیله که تعدادشان به ٩٠ نفر می رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه السلام حرکت کردند.<\/p>\r\n\r\n<p>در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه کرد و او مردی بنام &rdquo; ْ ازرق&rdquo; را با ۴٠٠ سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یکدیگر درگیر شدند، در حالی که فاصله چندانی با امام حسین علیه السلام نداشتند.<\/p>\r\n\r\n<p>ھنگامی که یاران بنی&zwnj;اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریکی شب پراکنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود کوچ کردند که مبادا عمر بن سعد بر آنان عبیدالله وحبیب بن مظاھر به خدمت امام علیه السلام آمد و جریان را بازگو کرد. امام علیه السلام فرمودند:&nbsp; َلاحْو ل و لاقوة الا بعلی العظیم.<\/p>\r\n","content_source":"","content_url":"","content_date_start":"2021-08-11 18:28:01","content_date_event":"2021-08-11 18:28:01","content_date_event_start":null,"content_date_event_end":null,"content_show_title_slider":1,"content_date_last_edit":"2021-08-11 18:28:42","content_date_register":"2021-08-11 18:28:42","content_columns":0,"content_show_img":1,"content_show_details":0,"content_show_related_img":0,"content_show_slider":1,"content_comment":1,"content_score":0,"tag_id":0,"score_average":null,"score_count":null,"score_date_last":null,"uid":75,"eid":0,"attach_title":"با کاروان حسینی روز شمار وقایع محرم – روز ششم 2","attaches":[{"sizes":{"150":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636_150_22.webp","300":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636_300_45.webp","400":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636_400_60.webp","600":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636_600_90.webp","900":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636_900_134.webp","1200":".\/cache\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636_1200_179.webp"},"ext":"jpg","file_media":1,"token":1926782636,"files":{"original":{"url":".\/file\/45\/attach\/202108\/609486_1926782636.jpg","width":3160,"height":472,"size":0}}}]}]]